خرید بک لینک

درباره سایت

عشق کودکی من

من این وبلاگ رو برای همسرم درست کردم امیدوارم عشق منو الهام تا ابد تو قلبمون بمونه عکس بالا نشونه قلب مهربون فرشته ی منه ک تو ی ساحل واسم کشیدتش

امکانات وب

تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و می خواست با آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. در راه از پسری پرسید: «تا جاده چقدر راه است؟»


پسر جواب داد: «اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شاید بیشتر.»

 


تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و به او بد و بیراه گفت و به سرعت خودرو را به جلو راند. اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصول ها به زمین ریخت. تاجر وقت زیادی برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت خودرواش بر می گشت یاد حرف های پسر افتاد و وقتی منظور او را فهمید بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد.


شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم.


لابروير: «برای كسی كه آهسته و پيوسته راه می رود، هيچ راهی دور نیست.»

 

برچسب: داستان, نویسنده: Mostafa تاريخ: يکشنبه 13 مهر 1393 ساعت: 18:19

صفحه بندی